
يا سيد الساجدين
اى زمين و آسمانها، سوگوار غُربتت
آفتاب صبحدم، سنگ مزار غربتت
بر جبين فصلها، هر يك نشان داغ توست
اى گريبان خزان چاك، از بهار غربتت
يك بقيع اندوه و ماتم، يك مدينه اشك و خون
سينه هامان يك به يك، آينه دار غربتت
پاك شد آينه از زنگ، اى تماشايى ترين!
شستشو داديم دل را، با غبار غربتت
شب سيه پوش، از غم و اندوه بى پايان توست
شرمگين خورشيد، از شبهاى تار غربتت
اى بقيعت عاشقان را كعبه عشق و اميد
سينه چاكيم از غم تو، بى قرار غربتت
شهر يثرب، داغدار خاطرات رنج توست
خم شده پشت مدينه، زير بار غربتت
مى تپد دلهاى عاشق، در هواى نام تو
يا غمى خو كرده هر يك، در كنار غربتت
كاش مى شد، روشناى تربت پاك تو بود
چلچراغ اشك ما، در شام تار غربتت
دايره در دايره پژواكى از اندوه توست
هيچ داغى نيست بيرون، از مدار غربتت
دامن اشكى فراهم داشتم، يك سينه آه
ريختم در پاى تو كردم نثار غربتت
آشناى زخم دلها، غربت معصوم توست
من دلى دارم پريشان، از تبار غربتت
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1